جزوه درسي زمين شناسي ايران - دكتر هادي طبسي - دانشگاه آشتيان
حـركـات پـوسـتـة زمـيـن
خشكي زايي : حركاتي است كند و بطني كه با بالا آمدن و پايين رفتن بخشهايي از پوستة زمين مشخص ميباشد و در حوضههاي رسوبي منجر به پسروي و پيشروي دريا ميشود . ( خشكي زايي تأثير طولاني، شدت كم، پوشش بخشي وسيع از زمين را در پي دارد و با ناپيوستگي هم شيب و ناپيوستگي پيوستهنما مشخص ميشود ).
كوهزايي : حركاتي كه منجر به چين خوردگيها و شكستگيها و در نتيجه تشكيل كوهها ميگردد . ( كوهزايي با چين خوردگي رسوبات قديميتر و ناپيوستگي زاويهدار و آذرينپي مشخص ميشود ).
þ نوع ديگري از تقسيم بندي حركات پوسته زمين ، بر اساس نوع تنش در آنها است :
1- حركات فشاري كه با شواهد زير قابل شناسايي است :
- چين خوردگي در مقياس وسيع
- دگرگوني ناحيةاي در مقياس وسيع
- جوش خوردگي پوستههاي مجزا و در نتيجه بسته شدن حوضههاي رسوبي
- ماگماتيسم كالكو آلكالن ( مخصوصاً در آغاز پيدايش حركات )
- روراندگي در مقياس بزرگ ، همراه با مشاهدة افيوليت يا افيوليت ملانژ
2- حركات كششي كه داراي شواهد زير است :
- پيدايش ريفتهاي قارهاي
- پيدايش هورست و گرابنهاي متعدد
- فعاليت ماگماتسيم شديد در ريفتها با تركيب عمدتاً آلكالن بصورت دايك و يا بيرونزدگي شديد مواد
(( چـرخـة كـوهـزايـي ، شامل حدفاصل زماني است كه طي آن يك پهنة رسوبي بزرگ به يك كمربند كوهزايي پايدار تبديل ميشود كه شامل سه مرحله است : الف) پيش از كوهزايي ب) كوهزايي
ج) بعد از كوهزايي ))
فـلات ايــــران
فلات ايران بخشي از يك قطعه بزرگ از گندوآنا است كه به همراه عربستان جدا شده است . حدفاصل فلات ايران و اورازيا اقيانوس پالئوتتيس قرار داشته كه بخشهايي از آن بصورت پوسته اقيانوسي بنام خزر در انحناي ورقههاي قارهاي ليتوسفري به تله افتاده است . در محل زاگرس فعلي در زمان پرموترياس انفصالي بين فلات ايران و پوستة عربستان ايجاد شده كه گسترش آن باعث شكل گيري پوستة اقيانوسي جديد با نام نئوتتيس شده است . محل برخورد اقيانوسهاي قديمي در حال حاضر رشته كوهزادهايي خواهد بود كه آلپ- هيماليا را ميسازد . كلية ارتفاعات تركيه ، رشته كوههاي البرز ، زاگرس ، ارتفاعات هزار مسجد ، سلسله جبال كركس بارز ، پهنه هاي بالا آمدة مكران ، بخشي از كمربند آلپ - هيماليا هستند .
پـوسـتـة ايــــران
پوسته اي است اقيانوسي قارهاي كه بصورت پراكنده ديده ميشود . سنگهاي اقيانوسي نشانگر محل برخورد ليتوسفرهاي قارهاي و بالارانش(upduction) پوستة اقيانوسي هستند . از ديدگاه زمين ساختي پوسته ايران پوستهاي است قارهاي كه بر روي گوشتهاي ناپايدار قرار گرفته است . در واقع حاصل تجمع قطعات پوستههاي قارهاي متفاوت است كه حدفاصل اين قطعات ليتوسفري قارهاي پوستة اقيانوسي شكل گرفته است . از نظر سني قديميترين سنگهاي يافت شده در پوسته ايران 1.4 ميليارد سال سن دارد . كه مربوط به سنگهاي دگرگوني است . سنگهاي سازند كهر ، چاپدوني ، سنگهاي دگرگوني ناحيه شورم سنگهاي ناحية كلمرد ، قديميترين سنگهاي ايران را تشكيل ميدهند . در ناحية شمال سبزوار ، شمال تربت حيدريه ، بخشهاي شمالي و شمال غربي گناباد ، جنوب بيرجند ، شمال بندرعباس ، ناحيه صحنه و كنگاور ، بخشهاي نزديك دهشير ، بصورت پراكنده در حاشية ارتفاعات زاگرس ، ناحيه ميناب ، جازموريان ، بشاگرد و در جنوب شرق ايران ، همچنين قرهداغ در شمال غرب ايران ، مناطقي هستند كه آثار پوستة اقيانوسي ديده ميشود كه اصطلاحا به آن افيوليت ملانژ گفته ميشود . وجود پوسته اقيانوسي بصورت پراكنده در بخشهاي مختلف ايران نشانگر آن است كه در يك دوره زماني خاص پوستة ايران تحت تاثير كشش بوده، به شكلي كه باعث شده قطعات ليتوسفري قارهاي از هم فاصله بگيرند و پوستة اقيانوسي در بين آنها شكل گيرند .
تغيير رژيم تكتونيكي منجر به از بين رفتن نيروهاي كششي شده و عملكرد ورقههاي ليتوسفري حاشيه فلات ايران از جمله ورقة عربستان ، شبه قارة هند ، فلات توران ، منجر به شكل گيري رژيم فشاري گرديده است كه منجر به بالارانش (upduction) و در بخشهايي فرورانش (subduction) ورقة اقيانوسي شده كه افيوليت ملانژها را بوجود ميآورد . بررسي نقشه عمقي موهو در ايران نشانگر ضخيم بودن پوسته در ناحية زاگرس با ضخامت تقريبي 55 كيلومتر و نازك بودن پوسته در ناحية سيرجان با عمق 20 كيلومتر ميباشد (ساحل مكران 28 كيلومتر ، ناحية البرز 30-35 كيلومتر ، شرق ايران 45 كيلومتر ، كوير لوت 35 كيلومتر ، دشت خوزستان 30-35 كيلومتر ، شمال تنگة هرمز 32 كيلومتر ) . مطالعة نقشة آنومالي گراني در بخشهاي مختلف ايران نشانگر اختلاف زياد از نظر جرم در پوسته است . در كوير لوت آنومالي 50+ ميليگال و در حاشيه درياي عمان كاهش آنومالي تا حد 45- ميليگال وجود دارد ، كه نشانگر فرورانش يك بخش سنگين به درون زمين است .
براي شناسايي رخدادهاي كوهزايي بايد به چند نكته توجه كرد :
ناپيوستگيها : مهمترين وسيله شناسايي كوهزايي ناپيوستگي است كه به دو شكل ناپيوستگي زاويهدار و آذرينپي شناخته ميشود .
فعاليت آذرين همزمان و بعد از يك رخداد : ماگماتيسم قبل از كوهزاييهاي آلكالن و همزمان با كوهزايي و تشكيل كمان كالك آلكالن كه از روي تركيب سنگ شناسي قابل شناسايي هستند. ماگماتيسمهاي بعد از كوهزايي بيشتر در مرحله برخورد ورقهها در اثر ذوب بخشي پوستة قارهاي كه منشاء گوشته ندارد بوجود ميآيد و عمدتاً از نوع گرانيتهايS است .
فعاليت دگرگوني : عامل حرارت و فشار موجب شكل گيري پديدة دگرگوني در سنگها ميگردد . دگرگوني چه از نوع حرارتي ، چه از نوع فشار بالا و چه از نوع همبري ( مجاورتي ) همگي نشانگر رخداد كوهزايي است .
تنش : از آنجائيكه كوهزايي همراه با اعمال تنش است ، موجب واتنش در سنگها شده و واتـنـش بصورت عناصر ساختاري در سنگها ظاهر ميشود . تحليل عناصر ساختاري در شناسايي روند كوهزايي مهم است .
مجموعة سنگي زمين ساختي : بررسي اين سوال كه آيا توالي يك مجموعه سنگي حفظ شده يا خير ميتواند در شناسايي فعاليت كوهزايي مهم باشد .
رخـدادهـاي كـوهـزايـي ايــــران
آثـار و شـواهـد رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن در ايـــران
وجود ميكاشيستهاي غرب نـهـبـندان با سن 4/1 ميليارد سال، همچنين يك سري ميكاشيست، گنايس، آمفيبوليت شيست، در ناحية چاپدوني نزديكي يزد با سني بيش از يك ميليارد سال، نشانگر شواهد رخداد كوهزايي كـارلـيـن هستند. اين رخداد در ايران مركزي تحت عنوان فاز چاپدونين شناخته ميشود . همزمان با رخداد چاپدونين در منطقة عربستان و آفريقا سنگهاي دگرگوني يافت شده كه تحت عنوان كوهزايي Pan African آن را ميشناسيم .
كـوهـزايـي كـاتـانـگـايـي ( بـايـكـالـيـن )
مربوط به سن پركامبرين پسين است . اثرات اين كوهزايي را ميتوان در سنگهاي ناحية پشت بادام ، گلپايكان ، تكاب ، اروميه و همچنين ناحية ترود مشاهده كرد . درجة دگرگوني سنگهاي اين مناطق در حدفاصل رخسارة آمفيبوليت شيست تا شيست سبز در تغيير است . در ناحية كرمان ، بافق ، آذربائيجان در بين واحدهاي اين سن دگرشيبي زاويهدار ديده ميشود . از آنجاييكه اثرات اين كوهزايي در اطراف درياچة بايكال روسيه بخوبي مشاهده ميشود تحت عنوان بـايـكـالـيـن نيز ناميده ميشود . بر اثر كوهزايي كاتانگايي پي سنگ پركامبرين ايران ، پاكستان ، بخشهايي از افغانستان ، تركيه و عربستان بصورت پلاتفرمي در آمده است و به شكل يك پوستة پايدار عمل ميكند . در اين دورة زماني كل اين مناطق توسط درياي كم عمقي پوشيده شده و پوشش رسوبي نازكي را از نوع تخريبي در بعضي مناطق بخصوص جنوب و جنوب غرب ايران از نوع تبخيري بوجود آورده است . واحدهاي تبخيري جنوب ايران لاية نمكي سري هرمز هستند كه قاعدة رسوبات اين منطقه را تشكيل ميدهند . كلية گنبدهاي نمكي ايران كه محل تجمع نفت و گاز ايران است در اثر بالا آمدگي اين لاية نمكي شكل گرفته است . علاوه بر رسوبات تبخيري ذكر شده ، شواهدي از سنگهاي آتشفشاني عمدتاً از نوع نفوذي با تركيب آلكالن در اين دورة زماني ديده ميشود كه شاهد فعاليتهاي ماگماتيسم و كوهزايي كاتانگايي است . از جمله گرانيت دوران ، زريگان ، نريگان ، برنورد و سنگهاي آتشفشاني مانند ريوليتهاي آلكالن سري هرمز ، ريوليت تكنار در كاشمر ، سري ريزو در كرمان ، قرهداش در آذربائيجان ، اسفوردي بافق و بازالتهاي آلكالن دهبيد ، تودههاي آتشفشاني در نوار سنندج- سيرجان از اين قبيل فعاليتها ميباشد . از جمله حوادث كوهزايي كاتانگايي ، شكل گيري روندهاي ساختاري كلي ايران است . مشابه حوضه تبخيري هرمز كه روندي شمالي جنوبي دارد ، گسل هرير رود ، نهبندان ، نايبند ، كلمرد ، كازرون ،در نتيجة كوهزايي كاتانگايي بوجود آمده است .
حـركـات كـوهـزايـي كـالـدونـيـن
كوهزايي كالدونين در ارتباط با پيدايش رشته كوههايي در محل تقريبي اقيانوس اطلس شمالي فعلي است. به عبارت ديگر بعلت برخورد قطعات مختلف اورازيا ، اين كوهزايي شكل گرفته است . اكثر زمين شناسان ايراني اثرات كوهزايي كالدونين را در ايران بصورت خشكي زايي ميدانند . با اين وجود برخي از شواهد جزئي كه حاكي از فعاليت كوهزايي است موجب شده كه اتفاق نظر در اين مورد وجود نداشته باشد . در ايران مركزي در سيلورين پسين ، رسوبات ماسه سنگ قرمز به همراه ژيپس مربوط به سازند پادها نهشته شده است . در زاگرس رسوبات اردوويسين فوقاني - سيلورين با نبود چينه شناسي همراه بوده كه اين وضعيت تا كربونيفر ادامه داشته و باعث شده نهشتههاي پرمين بصورت دگرشيب بروي اردوويسين قرار گيرد ، بجز در بخشهايي در شمال بندرعباس ، در پهنة سنندج- سيرجان نيز رسوبات سيلورين-اردوويسين وجود ندارد . در كوههاي تالش البرز رسوبات سيلورين فوقاني- دونين زيرين ديده نميشود . همه اين شواهد دال بر اين است كه پوستة ايران در اين دورة زماني خارج از آب بوده است . در جنوب گنبد كاووس فازهاي تخريبي مهمي كه حاكي از خشكيزايي است مشخص شده است . در ناحية خوش ييلاق البرز شرقي حدفاصل شاهرود تا آزادشهر ، آثاري از بازالت هاي آتشفشاني ديده ميشود كه به آنها بازالتهاي سلطان ميدان گويند كه نشان از شواهد كوهزايي است . در آذرباييجان غربي و ماكو رسوبات فسـيـلدار ، دگرگوني ضعيفي را نشان ميدهد . دگـرشـيـبـيهاي محلي در بخشهايي از البرز حدفاصل دونين مياني و بالايي ، كربونيفر و پرمين ديده ميشود كه به عقيده نبوي اين دگرشيبيها مرتبط با كوهزايي كالدونين است .
حــركـات كـوهـزايـي هـرسـيـنـيـن
كوهزايي هرسينين در اثر برخورد گندوآناي شمالي با اروپا بوجود آمده است . همزمان با اين كوهزايي در مناطق ديگر جهان نيز برخوردهايي صورت گرفته است . از جمله برخورد گندوآنا با آمريكاي شمالي كه تحت عنوان كوهزايي آپالاشين شناخته ميشود . از برخورد بخشهايي از چين با قطعاتي از آسيا و سيبري نيز كوهزايي اورالين شكل گرفته است . كوهزايي هرسينين نيز مشابه كالدونين در ايران توسط برخي از زمين شناسان بصورت خشكيزايي تفسير شده است . افرادي مثل « نبوي ، اشتوكلين ، بربريان ، اشتامكلين » حركات هرسينين ايران را از نوع خشكيزايي مي دانند. اما بررسيهاي جديد شواهد كوهزايي را در ايران نشان ميدهد .
در نواحي ماسوله ، گرانيتهايي ، سنگهاي دگرگوني منطقة گشت را بريدهاند كه سن برخي از اين گرانيتها مزوزوئيك و قسمتهايي پالئوزوئيك زيرين تا فوقاني است . شيستهاي دگرگون شده ناحية ماسوله سن مطلق 375 ميليون سال را نشان ميدهند كه ميتواند مرتبط با هرسينين يا كالدونين پسين باشد . در ايران مركزي منطقه پشت بادام واحدهاي پرموترياس بدون اثر دگرگوني روي سنگهاي دگرگوني با سن 300 ميليون سال قرار گرفتهاند . سينيتهاي شمال غرب تبريز و ناحيه جلفا و همچنين سينيتهاي آجري رنگ ناحيه مرند بعد از دونين و قبل از پرمين نشانگر حركات هرسينين در شمال غرب ايران است .
حــركـات كـوهـزايـي سـيـمـريـن پـيـشـيـن
در حدفاصل ترياس مياني و فوقاني ، فاز فشاري مهمي در پوستة ايران رخ ميدهد كه بصورت محلي باعث چين خوردگي ، دگرگوني ، بالا آمدگي و همچنين تشكيل تعدادي حوضه رسوبي ميگردد . كوهزايي سيمرين پيشين بشدت پلات فورم توران و منطقه قفقاز را تحت تاثير قرار داده ، همچنين البرز شرقي ، رشته كوههاي حدفاصل كرمان تا طبس ، بلوك لوت و منطقه مشهد را متاثر كرده است . در منطقه گلپايگان به شكل دگرگونيهاي خيلي ضعيف ديده ميشود . در منطقه نيريز ، سيمرين پيشين بصورت يك فاز دگرگوني بروي واحدهاي آهكي اثر كرده و مجموعه آنها رخسارة شيست سبز را نشان ميدهد. در منطقه حاجيآباد ( 180 كيلومتري بندرعباس ) علاوه بر دگرگوني ناحيهاي كه در پركامبرين بوجود آمده ، دگرگوني هاي ضعيف ديگري نيز ديده ميشود كه مربوط به سنگهاي پرمين و ترياس است . كوهزايي سيمرين پيشين در ناحيه ساغند سنگهاي پالئوزوئيك و ترياس را تحت تاثير قرار دگرگوني رخسارة شيست سبز قرار داده است . در ناحيه دِه سلم بيرجند سري ماسه سنگ و شيست دگرگون شده و تناوبي از شيست هاي گرانيتي ديده ميشود كه مرتبط با اين كوهزايي است . در ناحيه ترود، در نزديكي سمنان، شمال انارك ، همچنين در جنوب و جنوب غربي مشهد ، آثار دگرگوني ترياس مياني ديده ميشود .
گرانيتوئيدهاي جنوب لاهيجان ، ماسوله ، توف ها و گدازههاي آندزيتي ناحيه آباده ، ماگماتيسم ترود ، همگي نشانه هاي فعاليت ماگماتيسم سيمرين پيشين محسوب ميشود . ريوليت آلكالن دهبيد ، بازالت هاي آلكالن ايران مركزي ، البرز و آذرباييجان نشان دهندة فاز كششي در ابتداي ژوراسيك هستند .
حــركـات كـوهـزايـي سـيـمـريـن پـسـيـن
سن آن حد و مرز ژوراسيك و كرتاسه است . در بخشهاي عمده ايران بخصوص در بخشهاي شمالي ايران ديده ميشود . مناطقي كه در فاز كوهزايي سيمرين پسين تحت تاثير دگرشكلي قرار گرفتهاند تحت عنوان قارة سيمرين شناخته ميشوند . بخش زيادي از فلات ايران متعلق به قاره سيمرين است . دگرشيبي كاملاٌ واضحي در بخشهاي زيادي از ايران در قاعدة رسوبات كرتاسه ديده ميشود . قاعده گچي و تبخيري سازند شوريجه كه بر روي سازند مزدوران قرار گرفته نشان از توقف رسوبگذاري است . در ايران مركزي آهكهاي اسفنديار تغـيير روند رسوبگذاري در زاگرس و كپهداغ كه هر دو بصورت آواري و تبخيري است را نشان ميدهد . پيدايش سنگهاي دگرگوني درجه پائين در مناطق كنگاور ، اسدآباد همدان ، ملاير و . . . كه همگي در پهنة سنندج- سيرجان قرار گرفتهاند مرتبط با سيمرين پسين هستند . چين خوردگي رسوبات ژوراسيك در ناحية اردكان يزد كه مربوط به رسوبات شيلي و ماسه سنگي است و ناپيوستگي زاويهدار آهكهاي كرتاسه در همين منطقه شاهد ديگر اين فاز است . پيدايش گرانيت و پگماتيت تورمالين دار در شرق ماسوله ، پيدايش گرانيت غرب ليسـار در بندر انزلي ، ديوريت شمال دهبيد در نزديكي سيرجان ، گرانيت شيركوه يزد ، گرانيت كلاه قاضي اصفهان ، ديوريت سيونيت آلموقولاق همدان ، گرانيت منطقه گلپايگان ، گرانيت دهسلم بيرجند ، همچنين دگرگونيهاي ناحية دهسلم مرتبط با اين فاز كوهزايي است .
از نظر آب و هوايي در طي ژوراسيك ، آب و هواي گرم و مرطوب در كل ايران حاكم بوده كه باعث شده در بـخـشـهــاي عمدهاي از ايران و ناحيه طبس و كرمان ، گياهان رشد فوقالعاده زيادي داشته و در بخشهاي مختلف اين مناطق محيطهاي مردابي بوجود آيد ، طوريكه بر اثر عميق شدن حوضه ها در اين مناطق اين گياهان توسط رسوبات تخريبي پوشيده شدهاند و تبديل به زغال سنگ شدهاند . اكثر زغالهاي ايران مربوط به ژوراسيك زيرين است . در ناحية طبس معادن بزرگ زغالسنگ با سن ترياس فوقاني ديده ميشود . شكل گيري دگرشكلي از نوع چين خوردگي در واحدهايي كه لايههاي زغالي دارند بسيار شديد است . ضمن اينكه تغيير فيزيكي در اين لايهها در ارتباط با فاز كوهزايي سيمرين پسين است ، بخشهايي از ايران مركزي را نيز مي توان يافت كه حركات سيمرين پسين بصورت خشكيزايي ديده ميشود .
حــركـات كـوهـزايـي آسـتـريـن ( اتـريـشـيـن )
حدواسط كرتاسه زيرين و فوقاني است و در بيشتر بخشهاي ايران بصورت خشكي زايي ديده مي شود . در واقع در اثر تغيير رژيم رسوبگذاري ناشي از فعاليت تكتونيكي در بيشتر بخشهاي ايران قابل تشخيص است . در ناحية البرز بطور محدودي فعاليت آتشفشاني ديده مي شود . همچنين تغييرات ضخامت رسوبات و نوع رخسارههاي رسوبي در واحدهاي رسوبگذاري كرتاسه زيرين و فوقاني مشاهده مي شود . در ناحية سمنان دگرشيبي و ناپيوستگي در اين دورة زماني وجود دارد . در حوالي كرمان نيز فعاليت تكتونيكي باعث تغيير در رخساره و ضخامت واحدهاي رسوبي شده است . جوانترين رسوبات ناحية ايران مركزي و طبس كه بعد از رخداد سيمرين از آب خارج شده آهكهاي اسفنديار است . شواهد رخداد اتريشين در بخشهايي از ايران مركزي ديده نمي شود .
فاز كوهزايي لاراميد
معادل رخدادهاي مرز بين كرتاسه و پالئوسن مي باشد . در اين دورة زماني تحولات بسيار پيچيده و عمدهاي در سرزمين ايران رخ داده است كه عبارتند از :
جايگزيني افيوليت ملانژهاي ايران، مثل افيوليت ملانژهاي نيريز، شرق ايران، ناحيه نائين تا بافق، افيوليت ملانژهاي تربت حيدريه و ناحية سبزوار. بروي اين افيوليتها آهكهاي فسيلدار هدبرژلا با سن ماستريشتين ته نشست شده است . تحت تاثير فاز لاراميد بسياري از حوضههاي اقيانوسي شروع به بسته شدن مينمايد . پوستههاي اقيانوسي شكسته شده و بر روي لبه قارهاي رانده مي شوند . افيوليت ملانژهاي ناحية صحنه و كرمانشاه، همچنين ناحية كاشمر پيدايش فيليشهاي كرتاسه همراه با آتشفشانيهاي زير دريايي كه عمدتاً از نوع آندزيتي است در منطقة سبزوار ديده مي شود . وجود تغييرات رخسارة رسوبي در كپه داغ و زاگرس، دگرگوني شديد در نوار سنندج- سيرجان ، بخصوص دگرگونيهاي محلات، گلپايگان، همدان و جنوب زاهدان كه همگي در اثر اين رخداد دگرگون شدهاند .
توده هاي نفوذي گرانيت و ديوريت مثل : الوند، ملاير، گلپايگان، محلات، بروجرد و فعاليتهاي آتشفشاني شديد در البرز ، آذرباييجان و ايران مركزي ، بخشي از دگرگونيهايي كه در آهكهاي بيستون ديده مي شود و دگرگوني فليشهاي شرق ايران در ارتباط با فاز لاراميد است .
فاز كوهزايي پيرنه
حدواسط ائوسن و اليگوسن است . اين فاز كوهزايي باعث شده در دامنه شمال البرز رسوبات ائوسن – اليگوسن وجود نداشته باشد . اين فاز موجب ميشود فعاليتهاي آتشفشاني در پهنة نطنز تا بزمان به اوج خودش برسد . در مدوده نطنز تا بزمان فعاليت هاي آتشفشاني به سن پالئوسن تا ميوسن ادامه داشته ولي اوج رخداد در طي ائوسن است . در بخشهاي ديگر ايران نيز حجم زيادي از فعاليت هاي آذرين ديده مي شود از جمله توفها و آندزيتهاي سازند كرج . در محدودة لوت مركزي و شمالي ماگماتيسم شديدي رخ داده است. تودههاي نفوذي اطراف تهران از جمله گرانيت قصر فيروزه، سينيت لواسان، ديوريت سد كرج، گابروي مبارك آباد و همچنين گرانيتهاي كوههاي تارم و قره داغ، تودههاي نفوذي ترود، كاشمر، فردوس، زاهدان و خاش از فعاليت هاي پلوتونيسم پيرنه هستند . شكل كنوني ايران از اين دوره كوهزايي پايه ريزي شده است . اكثر حوضه هاي رسوبي فلات ايران در اين دورة كوهزايي بسته شده و باقيماندة حوضه هاي آن دورة زماني ،
حوضه هاي بستة درون قارهاي امروزي را تشكيل ميدهند كه اكثراً رسوبات تبخيري و كولابي دارند . مثل حوضه قم كه از ائوسن تا پايان ميوسن رسوبگذاري داشته است .
فاز كوهزايي پاسادونين
در اين فاز در واقع رخساره هاي پُست تكتونيك بوجود آمده و چين ميخورند . پيدايش كنگلومراي هزار دره، كنگلومراي بختياري و كرمان كه از نظر سني همگي پليوسن هستند در اين فاز بوده است . در فاز پاسادونين چين خوردگي نهايي زاگرس رخ داده است . در صورتيكه چين خوردگي ناحيه كپه داغ و مكران كمي زودتر از اين دوره ، انتهاي فاز پيرنه، رخ داده است . پيدايش آتشفشانهاي پليوكواترنر مثل دماوند، تفتان، فعاليت مجدد سهند، سبلان و بزمان ، پيدايش توده هاي نفوذي مثل گرانيت الم كوه و گرانيت آكاپل در اين دورة زماني بوده است .
فاز كوهزايي والانژين
از نظر محدوده سني بين پليستوسن و عهد حاضر يا هولوسن رخ داده است . دگرشكلي هاي اين فاز كوهزايي را بايد در جوانترين واحدهاي رسوبي پي جويي كرد . مطالعه بر روي آبرفتهاي دشت تهران توسط Riben(1935) نشان داد كه اين آبرفتها از چهار بخش A - B - C – D تشكيل شده است . آبرفتهاي A به سن پليوكواترنر همان سازند كنگلومرايي هزاردره مي باشد . واحدهاي B و C واحدهاي دانه ريزي هستند كه آثار دگرشكلي را بصورت چين خوردگي و گسلش نشان ميدهند . آبرفتهاي D تحت عنوان سازند كهريزك در بخشهاي جنوبي تهران قابل شناسايي است كه نسبتاً دگرشكلي كمتري را با توجه به سن آنها نشان ميدهد . نهشتههاي آبرفتي عهد حاضر كه در كف رودخانه هاي نسبتاً شمالي جنوبي دشت تهران تهنشست شده اند بصورت ناپيوسته بر روي اين رسوبات قرار ميگيرند .
بربريان در محدودة شهر نهبندان آبرفتهايي را معرفي مي كند كه سن كواترنر داشته ولي تحت تاثير فغاليتهاي تكتونيكي دگرشكل شدهاند . وضعيت رسوبات كواترنر ناحية نهبندان نظير رسوبات كواترنري دشت تهران است . علاوه بر اين آبرفتها ، رسوبات جوان ته نشست شدة بين كوهي، واريزه هاي سنگي آبرفتها و ساير رسوبات جوان بصورت پراكنده درتمام ايران يافت مي شود كه تحت تاثير فعاليت تكتونيكي دگرشكل شده اند . هر رخداد زمين لرزه اي كه منجر به دگرشكلي سطح زمين بصورت ايجاد اسكارپ گسلي يا دگرشكلي ناحيه اي گردد، بخشي از فاز كوهزايي والانژين است .
گسلهاي مهم ايران
بين كليه واحدهاي ساختاري ايران مرز گسله قرار دارد . شناخت گسله ها و بررسي ويژگيهاي گسلي از دو ديدگاه مهم است . اول اينكه گسلهاي پوستة قارهاي بدليل اينكه زون برشي ايجاد مي كنند و بصورت مجموعهاي از سنگهاي خرد شده ديده ميشوند، خاستگاه مواد معدني ميباشند . مطالعة گسله ها به شناسايي كانسارها، نحوة پراكندگي، اكتشاف و استخراج مواد معدني كمك مي كند . از جمله اين گسل ها در پوستة ايران مي توان به گسله پشت بادام - حاوي تمركز ماده معدني سرب و روي - در معدن سرب و روي راونج اشاره كرد . تمركز كانسارهاي آهن در طول زون گسلي ده شير- بافق كه معادن بزرگ آهن گل گوهر، چغارت از آن جمله هستند . كانسارهاي بزرگ منيزيت و هونتيت در طول گسلههاي نهبندان و ميامي كه افيوليت ملانژها تمركز دارند يا معادن مس هيدروترمال از جمله معادن بزرگ مس قلعه زري در ارتباط با وجود زونهاي گسلي تشكيل شده اند . از سوي ديگر مطالعه گسلها از آنجائيكه توان لرزه زايي دارند داراي اهميت است . شناسايي زونهاي گسلي فعال و برآورد توان لرزه زايي اين گسله ها مي تواند در كاهش خسارت هاي جاني و مالي مهم باشد . بر اساس مطالعاتي كه بر روي روند شكستگيهاي پوسته ايران صورت گرفته چهار روند اصلي در گسل ها قابل بررسي است ، كه بترتيب اهميت اين چهار روند شامل :
روند شمالي جنوبي
روند شرقي غربي
روندشمال شرق - جنوب غرب
روند شمال غرب - جنوب شرق
از دياگرام شكستگيهاي فلات ايران روند غالب N130 را نشان مي دهد كه همان راستاي شمال غرب -جنوب شرق است . روند شمالي جنوبي در حدفاصل N5W و N10E در درجه دوم اهميت ، راستاي شكستگي N50E در ردة سوم و حدفاصل N85 تا N110 در راستاي چهارم قرار گرفته است . روند شرقي غربي از نظر سني جوانتر است و بيشترين گسله هاي امروزي را تشكيل مي دهند . با توجه به سه جهت نيروي وارده بر فلات ايران كه شامل :
1) مولفة N20E كه از طرف ورقة عربستان حاكم مي شود .
2) مولفة شمال غرب N50W كه از طرف هندوستان اعمال مي شود .
3) راستاي شمالي جنوبي كه در توران ( اورازيا ) و ناحية مكران اعمال مي شود .
اين جهات نيرو باعث مي شوند چهار روند اصلي شكستگيهاي ايران سازوكارهاي متفاوتي داشته باشند . به گونه اي كه گسله هاي شمال غرب - جنوب شرق اكثراً فشاري برشي بوده و معكوس راستگرد هستند . گسله هاي شمال غرب - جنوب شرق تحت تاثير تنش غالب N20E حركت چپگرد نشان مي دهند . گسله هاي شمالي جنوبي تحت تاثير تنش N20E و تنش شمالي جنوبي مكران حركت راستگرد دارد . گسله هاي شرقي غربي موجود، حركت چپگرد را نشان مي دهند كه مولفة شمالي نيز باعث معكوش شدن آن مي شود .
گسل آبيك - فيروزكوه
در برخي از كتاب هاي زمين شناسي به اين گسل نامهاي ديگري داده اند كه عبارتند از : گسله مشاء و يا مشاء - فشم .گسله آبيك - فيروزكوه گسلي است با طول بيش از 40 كيلومتر كه از آبيك قزوين تا فيروزكوه ادامه دارد . در ناحيه لواسان تهران گسل دو شاخه شده و گسله شمال تهران را در مرز كوه و دشت شهر تهران تشكيل ميدهد . به عقيده نبوي اين گسل در حاشيه جنوبي رشته كوه البرز تا شهر سمنان ادامه دارد . گسل آبيك - فيروزكوه ، مرز جنوبي البرز شمالي را با ايران مركزي مي سازد . روند اين گسل در بخش غربي ، جنوب شرق بوده و در بخشهاي مركزي ، شرقي غربي است و در بخش شرقي ، شمال شرق جنوب غرب است . اين گسل در هر بخش از روند خود سازوكار متفاوتي دارد .
در بخش غربي، اين گسل ، معكوس راستگرد و در بخش مركزي معكوس و در بخش شرقي ، فشاري برشي چپگرد است . اين گسل در واقع موجب راندگي رشته كوه البرز بر روي ايران مركزي و در شمال تهران موجب راندگي سازند كرج بر روي آبرفتهاي كواترنر دشت تهران شده است . در درة مشاء اين گسل موجب راندگي واحدهاي پركامبرين ، كامبرين بروي سازند كرج شده است و شاخه هاي آن در درة كن آبرفتهاي كواترنر را بريده اند كه نشانه اي از فعال بودن اين گسل در عهد حاضر است . قديمي ترين فعاليت گسل نيز مربوط به پركامبرين است .
بخش گسلي شمال تهران در حاشيه شمالي شهر تهران بصورت منقطع باعث رانده شدن توف هاي كرج گرديده است . آهنگ جابجايي در اين بخش حدود 4 ميليمتر در سال است . بخشهايي از شاخه هاي فرعي اين گسل وارد دشت تهران نيز شده است و بسياري از ساخت و سازهاي شمال تهران را با خطر مواجه كرده است . به شكلي كه علاوه بر وجود خطر زمين لرزه و جابجايي، همچنين برش در سازه ها بدليل اوج گيري ارتفاعات البرز در اين ناحيه موجب شكل گيري زمين لغزشهاي متعدد و بزرگ در طول گسل و مسير رودخانههاي درة مشاء شده است . طوريكه در درة مشاء اين زمين لغزشها موجب ايجاد سدهاي مصنوعي در طول دره شده و درياچه هايي را تشكيل داده است ( از جمله درياچة تار ) . اين زمين لغزشها در طول گسلة شمال تهران موجب ايجاد تركهاي كششي در سازه هاي بخشهاي شمالي شهر گرديده است . از جمله تخريب سازه هاي شهرك بوعلي و فرحزاد .
گسل البرز
نامهاي ديگر اين گسل ، گسل شمال البرز يا جنوب خزر است . گسلي است در شمال رشته كوه البرز كه در واقع جدا كنندة رشته كوه البرز از پوستة اقيانوسي خزر است . گسل البرز يك گسلة معكوس با شيب به سمت جنوب است . روند آن مشابه گسل آبيك - فيروزكوه، در بخش غربي، شمال غرب - جنوب شرق است كه به گسله لاهيجان و آستارا مي پيوندد . در بخش مركزي، شرقي غربي و در بخش شرقي، شمال شرق - جنوب غرب است . ادامه اين گسل را با شاخه هاي فرعي مي توان تا حدود جنوب گنبدكاووس پيگيري كرد . اين گسل شيستهاي گرگان به سن دوونين و سازند كهر به سن پركامبرين را متاثر كرده است كه نشانگر قديمي بودن اين گسل تا پركامبرين است . زمين لرزههاي عهد حاضر در راستاي اين گسل ، همچنين بريده شدن رسوبات جوان در بخشهاي مركزي و شرقي به سن هلوسن به گونه اي كه در برخي بخشها فعاليت اين گسل باعث خردشدن و جابجايي خاكهاي جنگلي شمال البرز شده است ، همگي دال بر فعال بودن اين گسله است . زمين لرزههاي 1933 گرگان - 1957 سنگ چال - 1990 رودبار به اين گسل نسبت داده مي شوند. بخش مركزي اين گسل نهشتههاي ژوراسيك سازند شمشك را بر روي گارنتهاي نئوژن رانده است .
گسل لاهيجان
با روند تقريبي شرقي غربي در شمال كوه دماوند در بخش البرز مركزي ديده مي شود . ادامة گسل كندوان و تالقان و همچنين گسل شمال تبريز است . اين گسله با شيبي به سمت جنوب در بخش مركزي البرز داراي فعاليت لرزهاي بوده است . سازوكار اين گسله بصورت معكوس و مولفة برشي چپگرد است .
گسل آستارا
مرز پوستة اقيانوسي خزر با كوههاي تالش بوده و يك گسل شمالي جنوبي است . گسل آستارا از حدود شهر رشت شروع شده و از كنار شهر آستارا گذشته و تا ماكو ادامه دارد . اين گسل واحدهاي پركامبرين را تحت تاثير دگرشكلي و دگرريختي قرار داده است . قديمي ترين فعاليت اين گسل مربوط به پركامبرين و در طول دورانهاي زمين شناسي فعاليت داشته است . سازوكار فعلي اين گسل راستالغز راستگرد معكوس است . مطالعات اخير نشان داده كه در طول دوران فعاليت ، سازوكار گسل تغيير كرده است . بر پاية يك ايده درياي خزر يك تالاب پشت كماني است ، طوريكه در فرورانش پوسته اقيانوسي ( سوآن - آكه را - قره داغ ) كه موجب پيوستن قفقاز به ورقة توران شده ، تالاب پشت كماني خزر با نيروهاي كششي حاكم تشكيل شده و گسلة آستارا در آن دورة زماني بصورت يك گسلة نرمال در اثر كشش پوسته فعاليت داشته است .
گسل ميامي
گسلي كماني شكل است كه عمدتاً مرز بين ايالات ساختاري بينالود و كوير سبزوار را تشكيل داده است . محدوده گسترش گسل از غرب شاهرود تا نواحي تايباد است . گسل را به دو بخش شرقي و غربي مي توان ديد . كه بخش غربي آن شمال شرق - جنوب غرب است . بخش شرقي آن شمال غرب - جنوب شرق است . بخش غربي حركت چپگرد و بخش شرقي آن حركت راستالغز راستگرد دارد . به اين گسل ، گسل شاهرود نيز ميگويند . در بخش شرقي گسلههاي فرعي از اين گسل بوجود آمده كه يكي از آنها گسلة سنگ بست شانديز است كه مرز بينالود و كپه داغ را در جنوب مشهد تشكيل داده است . اين گسل يكي از قديمي ترين گسلهاي پوستة ايران است كه فعاليت آن از پركامبرين تا عهد حاضر قابل شناسايي است .
گسل سمنان
در ادامة گسل ميامي از منطقه شمال سمنان نام گسله را سمنان گويند كه تا ناحية قم - شمال دريچة نمك - ادامه دارد . بيشتر بصورت گسل معكوس عمل كرده و موجب برپايي بلنديهاي شمال سمنان و فروافتادگي دشت سمنان شده است . در منطقة گرمسار گسترده شده و شاخههاي فرعي آن گسلة گرمسار را تشكيل مي دهد . گسلة گرمسار موجب رخدادهاي زمين لرزهاي زيادي در چند دهة اخير شده است . سازوكار زمين لرزههاي گسلة گرمسار به گونهاي است كه بزرگي زمين لرزهها كم اما تعداد آنها زياد است كه علت آن پخش شدگي يا گسترش شاخههاي فرعي گسل است . ادامة گسل سمنان از جنوب تهران ( شهر ري ) مي گذرد و در ناحية قم نيز شاخههاي فرعي متعددي دارد ، از قبيل گسل كهريزك كه موجب فروافتادگي سازند كهريزك مي شود .
گسل ترود
در واقع گسلي با روند شمال شرق - جنوب غرب است كه در منقطة سبزوار باعث جدايي افيوليت ملانژهاي سبزوار از زون كوير شده است . سازوكار اين گسل راستالغز چپگرد است . اين گسل موجب دگرريختي شديد در منطقه شده و جزء گسلههاي قديمي ايران است .اين گسل موجب تغيير رخساره هاي رسوبي زيادي در حدفاصل كوير تا سبزوار شده است . در زمان شكل گيري پوستة اقيانوسي سبزوار گسلة ترود بصورت يك گسلة نرمال فعال بوده و در واقع حاشية قارهاي حوضة اقيانوسي سبزوار را تشكيل مي دهد .
گسل درونه ( گسل بزرگ كوير )
صفحه و زون برشي اين گسل در شمال روستاي درونه ( غرب كاشمر ) بخوبي ديده ميشود .اين گسل مرز ايالات ساختاري كوير - سبزوار - با ، لوت و مثلث ايران مركزي را تشكيل مي دهد . گسل كماني درونه در بخش شرقي روند شمال غرب - جنوب شرق با سازوكار برشي فشاري راستگرد و بخش غربي آن شمال غرب - جنوب شرق با سازوكار برشي فشاري چپگرد عمل مي كند . شناخت آن بر روي نقشه، عكس هوايي و در سطح زمين بسيار راحت است . واحدهاي سنگي در دو طرف اين گسل كاملاً مختلف هستند . در شمال اين گسل افيوليت ملانژهاي و آذر آواري هاي ناحيه سبزوار و تربت حيدريه و در جنوب سنگهاي نئوژن و رسوبات پالئوزوئيك - مزوزوئيك ديده مي شود . در يك منطقه مثلث شكل در شمال گسل ( بعبارت ديگر شاخة فرعي گسل درونه بنام گسل ريواش ) موجب راندگي يك بخش مثلثي شكل بر روي ناحية سبزوار شده كه اصطلاحاً مثلث تكنار ناميده مي شود . بريدگي رسوبات كواترنر در ناحية درونه ، بردستكن و ناحية جغتاي تغيير مسير آبراههها ، رانده شدن واحدهاي افيوليت ملانژ و آذر آواري بر روي دشت كاشمر و فعاليت چشمههاي گسلي و كانهزايي در پهنة برشي، همه حكايت از فعال بودن اين گسل در عهد حاضر است . بر اساس مطالعات ژئوفيزيك پي سنگ ايران توسط اين گسل قطع شده و از پركامبرين تا عهد حاضر فعال بوده است .
گسل هريرود ( گسل گيلمرد )
مرز شرقي ايالات ساختاري سيستان، بينالود و كپه داغ از ايران مركزي را تشكيل مي دهد . حدود 800 تا 1200 كيلومتر طول داشته و موجب جدايش پوستة قاره اي افغانستان از ايران مي شود . مطالعات صحرايي بر روي اين گسل سازوكار راستالغز چپگرد را نشان مي دهد كه علت آن عملكرد تنشي خواهد بود كه از طرف هندوستان به پوستة ايران وارد ميشود و چون در اين ناحيه جزء مؤثرترين تنشهاي حاكم است ، به همين دليل مكانيزم آن با ساير گسله هاي شمالي جنوبي ايران متفاوت است .
گسل نهبندان
مركب از يكسري گسلة شمالي جنوبي است كه در بخش جنوبي و شمالي به دليل تغيير در جهت راستاي شاخههاي فرعي ، گسل روند شمال غرب - جنوب شرق مييابد . اين روند فرعي را در ناحية نصرت آباد زاهدان بخوبي ميتوان شناسايي كرد . گسلة گيوة سهل آباد و آهنگران از شاخههاي فرعي اين گسل محسوب ميشوند . گسلة نِه مرز ايالات ساختاري سيستان و لوت را تشكيل مي دهد . حركت اصلي آن برشي راستگرد است اما ميتوان در شاخههاي فرعي حركت چپگرد را نيز اندازهگيري كرد . گسلة نهبندان موجب بريدگي رسوبات كواترنر، پيدايش چشمههاي گسلي و زمين لغزشهاي متعدد در عهد حاضر شده كه نشانگر فعال بودن گسل ميباشد . به همين خاطر و همچنين بدليل فعاليت همزمان با گسله هريرود نقش عمدهاي در كانسار زايي منطقة سيستان داشته است . از جمله ايجاد منيزيت، پونتيت، آزبست، مس، ليونتيت و كانسارهاي مشابه . فعاليتهاي قديمي گسل مشخص نبوده ولي احتمالاً به شروع پركامبرين نسبت ميدهند . بطور كلي از اوايل مزوزوئيك اين گسله نقش عمدهاي در تكوين زمين شناسي و دگرشكلي منطقة شرق ايران داشته است.
گسل بشاگرد
در واقع يك سيستم گسلي مركب است كه از تعداد زيادي گسلة موازي و تعدادي زون شديداً خرد شده تشكيل شده است . نام ديگر آن گسل قصر قند است . اكثر شاخه هاي فرعي آن بصورت معكوس عمل ميكند و شيب آن به طرف شمال است . مرز بين دو ايالت ساختاري سيستان و مكران است . ادامة اين گسل در بخش غربي به گودال جازموريان مي رسد . به عقيدة برخي محققين اين گسل گودال را نيز قطع ميكند . در طول شاخه هاي فرعي اين گسل ، بيشتر در بخشهاي شمالي مكران ، افيوليت ملانژها بر روي فيليشهاي كواترنر رانده ميشود . مولفة ديگر اين گسل راستگرد است . يكي از گسله هاي فعال ايران محسوب شده طوريكه كانون تعداد زيادي از زمين لرزههاي امروزي بر روي اين گسله قرار گرفتهاند . حد شرقي اين گسل در داخل خاك پاكستان به گسل چمن منتهي مي شود . حد غربي آن در گودال جازموريان مدفون شده و قابل تشخيص نيست .
گسل ميناب
نام ديگر آن گسل زندان است . اين گسل داراي روندي شمالي جنوبي بوده و در شمال تنگة هرمز جدا كنندة ايالات ساختاري زاگرس از مكران است . گسل ميناب يك گسل راستالغز راستگرد است كه در آن در اثر فعاليتهاي دگرشكلي در دو طرف گسل تغيير روند محورهاي چينخوردگي در زاگرس و مكران ديده ميشود . از قديميترين گسلهاي ايران محسوب شده كه سن آن را به پركامبرين نسبت ميدهند . به عقيدة اشتوكلين اين گسل ادامة ساختار شمالي جنوبي ايران است كه موجب شده دركامبرين رسوبات سري هرمز در شرق آن برجاي گذاشته نشود . اصطلاحاً شكستگي شمالي جنوبي ميناب كه در تنگة هرمز واقه شده را ادامة گسل نايبند ميدانند و تحت عنوان خط عمان در زمين شناسي ايران بيان ميكنند . در برخي نظريات ادامه اين شكستگي را حتي تا ماداگاسكار ميكشانند . همچنين در برخي از نظريات گسلة ميناب را يك گسلة ترانس كارنت دانسته كه ادامة آن يك گسلة ترانسفورمي در پوستة اقيانوسي عمان است و يا به عبارتي ترانسكارنتي است كه باقيماندة يكي از گسلهاي ترانسفورم در پوستة اقيانوسي نئوتتيس محسوب ميشود . دوگانگي رسوبات كامبرين در دو طرف آن نشاندهندة فعال بودن آن در آن زمان است .
گسل نايبند ( گسل نايبندان )
گسلي شمالي جنوبي بوده و مجموعهاي مركب از تعداد زيادي گسله ميباشد كه در حد غربي پهنة لوت و حد شرقي مثلث مركزي جاي دارد . سازوكار آن بيشتر راستالغز راستگرد است و موجب دگرريختي شديد بين دو ايالت ساختاري لوت و مثلث مركزي شده است . شيب گسلة نايبند نسبتاً زياد ( حدود 80 درجه ) ميباشد. لذا در طول اين گسل چشمههاي گسلي زيادي كه اكثراً آبگرم هستند ( چشمة آبگرم ديگ رستم ) ديده ميشود . روند رشته كوههاي اطراف اين گسلها نيز بيشتر شمالي جنوبي است ( از جمله ازبككوه ) . يكي از گسلهاي قديمي پوستة ايران محسوب مي شود كه قديمي ترين فعاليت آن پركامبرين است . طوريكه در دو طرف اين گسل تغييرات عمدهاي از وضعيت مجموعههاي سنگي زمين ساختي پي سنگ همچنين تشكيل حوضههاي رسوبي قابل شناسايي است . در بخش شمالي به شاخههاي متعددي تقسيم مي شود كه به دو گسل كوير و چاپدوني متصل ميگردد .
گسل كلمرد
گسلي است كماني شكل كه ، بخش شمالي، شمال شرقي - جنوب غربي و بخش جنوبي، شمال غربي - جنوب شرقي است . صفحة اين گسله به شكل واضحي در كوههاي كلمرد قابل مشاهده است . اين گسل در تكوين حوضه هاي رسوبي مثلث مركزي نقش بسزايي دارد، بطوريكه ضخامت رسوبات در دو طرف اين گسل با سن مشابه ، كاملاً متفاوت هستند . به عنوان مثال گروه ميلا دركوههاي برنجال با ضخانت زياد ديده ميشود درصورتيكه ضخامت اين گروه در كوههاي كلمرد كاهش مييابد و اين اختلاف ضخامت و رخساره در اثر
فعاليت گسل كلمرد است .
گسل پشت بادام
داراي روند شمال شرق - جنوب غرب است . در واقع از شمال غرب مثلث مركزي نيز محسوب مي شود . انتهاي شمالي آن به گسلة درونه ميپيوندد . گسل پشت بادام در طول خود داراي سازوكارهاي متفاوتي است طوريكه هم معكوس و هم راستالغز عمل ميكند . حركت راستالغز آن گاهي راستگرد و در بعضي بخشها چپگرد بوده كه حركت پيچيدهاي از اين گسل را بوجود آورده است . در طول گسل تغيير شكلهاي متعددي به چشم ميخورد كه حاكي از پيچيدگي عملكرد اين گسل در اين منطقه است . در طول گسل پشت بادام زون برشي خردشدة نسبتاً عريضي بوجود آمده كه كاني سازيهاي متعدد سرب و روي همچنين آهن را باعث شده است ( مشابه سرب و روي ناحية راونج ) .
گسل ده شير - بافت
اسامي متعدد آن ده شير يا نائين - بافت است . روند آن شمال غرب - جنوب شرق و تقريباً به موازات گسل اصلي زاگرس است . در طول اين گسل قطعاتي از افيوليت ملانژ ناحية ده شير - نائين يافت ميشود كه نشاندهندة فعاليتهاي متعدد گسل با سازوكارهاي متفاوت در طي دوران فعاليت گسله است . طوريكه در اوايل دوران دوم عملكرد گسله بصورت نرمال يا كششي بوده درحاليكه در اواخر دوران دوم فعاليت آن بصورت فشاري و در طول سنوزوئيك فشاري برشي معكوس و راستالغز راستگرد بوده است . شاخه هاي متعدد اين گسل در طي كواترنر فعاليتهاي چشمگيري از خود نشان داده است . به عنوان مثال سيرچ – گلباف كه زمين لرزة سال 1362 ناحية گلباف را باعث شده است . به عقيدة حقي پور اين گسل موجب كانهزايي آهن در ايران مركزي شده است . بطوريكه معادن آهن بسياري همچون بافت ، گل گوهر ، چغارت ، چادرملو حاصل فعاليت قديمي اين گسل است .
گسل كازرون
اصطلاحاً به آن قطر - كازرون هم ميگويند . گسلي با روند شمالي جنوبي است كه موجب جدايش زاگرس
به دو بخش شرقي و غربي شده است . اصطلاحاً به آن خط كازرون نيز ميگويند . به عقيدة مَكِنزي اين گسل تا قطر ادامه دارد . عملكرد آن راستالغز راستگرد است . بررسي ژئوفيزيكي نشان داده كه اين گسل عميق بوده و تا زير زاگرس ادامه دارد . فعاليت آن مربوط به پركامبرين نيز ميگردد بطوريكه در آن زمان محدود كنندة بخش شرقي زاگرس بوده است . آنگونه كه در نقشه هاي زمين شناسي ديده ميشود حد بين گسل كازرون و ميناب منطقهاي است كه بيشترين رخنمون گنبدهاي نمكي را دارد . بر اين اساس نتيجه گيري شده كه طي كامبرين پلاتفـورم ايران در طول گسلههاي شمالي جنوبي بصورت بلوكهاي گسلي در آمده كه اين بلوكهاي گسلي تشكيل هورست و گرابنهايي را دادهاند . كه اينها تغيـيرات عمق حوضههاي رسوبي را موجب شدهاند . لذا تغييرات رخسارهاي در اطراف اين گسل ديده ميشود . همچنين در اثر فعاليت اين گسل واحدهاي مختلف رخسارهاي زاگرس در فارس، لرستان و كردستان با هم متفاوت هستند . علاوه بر رخساره، تغيير در ضخامت واحدهاي مختلف نيز صورت گرفته است . براي مثال ضخامت آسماري در فارس بيشتر ولي در بخش غربي و شمالي زاگرس كمتر و متفاوت است .
گسل زاگرس ( تراست زاگرس )
به عقيدة ريكو ( 1975 ) تراست زاگرس از دوبخش تراست اصلي و تراست جوان اصلي تشكيل شده است كه به موازات هم هستند و گاهي اين دو گسل به هم متصل مي شوند . از شمال تنگة هرمز شروع شده و با روند شمال غرب - جنوب شرق از بخشهاي غربي ايران از ايران خارج ميشود و به گسلة آناتولي متصل ميگردد . حدود 1200 كيلومتر طول دارد و زاگرس مرتفع يا سنندج - سيرجان را از پوستة عربستان جدا ميكند . يكي از مهمترين وقايع كوهزايي آلپي كه باعث برخورد ورقة عربي به ايران شده است در اين گسل اتفاق افتاده است . باقيماندههاي پوستة اقيانوسي نـئـوتـتـيـس را در نواحي نيريز، كرمانشاه و حاجي آباد ميتوان ديد كه نشاندهندة جايگزين شده پوستة اقيانوسي بر روي پوستة قارهاي در طي يك رخداد تكتونيكي است . اين گسل از دو قسمت تشكيل شده است . تراست اصلي زاگرس كه يك گسل معكوس بوده و شيب آن به سمت شمال شرق است و گسل جوان زاگرس يك گسل معكوس راستالغز راستگرد است كه شيب آن نيز به سمت شمال شرق است . حدفاصل اين دو گسل يك زون برشي مرتفع و شديداً خردشده وجود دارد كه زاگرس مرتفع است . در طول گسلة زاگرس تغيير شيبهاي زيادي به چشم ميخورد بطوريكه از حد 80 درجه تا حدود تراست يعني Nape در طول اين گسل ديده ميشود .
گسل زاگرس اصلي بصورت تراستي عمل كرده و از پركامبرين فعاليت داشته ولي گسل جوان بعد از برخورد و بسته شدن نـئـوتـتـيـس در منطقه شكل گرفته و روند عمدة آن N130 است . شيب گسلة زاگرس در بخشهاي سطحي و تحتاني با يكديگر متفاوت است بطوريكه اين گسل در مناطق عميق حالت قاشقي دارد، به شكلي كه زاگرس در مناطق پي سنگ حالت افقيِ Nape را بخود ميگيرد . عملكرد اين گسل باعث شده استيل دگرشكلي پي سنگ و پوشش فانرئوزوئيك متفاوت باشد . به عبارتي مرز بين فانرئوزوئيك و پي سنگ يك زون دكورمان يا D-pach Zone بوجود مي آورد كه منجر به شكل گيري پهنة چين خوردة زاگرس ميشود .
گسل قم - زفره
يك گسل مركب با دو روند متفاوت است . بخش شمالي تـقريباً به موازات زاگرس ( N130 ) و بخش جنوبي ( از قم تا زفره ) تـقريباً داراي روند N165 است . اين گسل در واقع نوار نطنز - بزمان را قطع كرده . داراي سازوكار راستگرد بوده و موجب جابجايي پلكاني يا En- Echelon در نوار نطنز - بزمان شده است . در منطقة قم پيچش گسل به سمت غرب موجب برپايي ارتفاعات قم بر روي حوضة فروافتادة قم شده است . سازو كار گسلة قم بيشتر راستالغز راستگرد ولي با مؤلفة معكوس است .
گسل تبريز
با روند شمال غرب - جنوب شرق در شمال تبريز از بستان آباد شروع و تا كوههاي ميشو ادامه دارد . گسلي مركب است و تركيبي از شاخههاي مختلف راستالغز راستگرد است . موجب برخاستگي زمينهاي شرقي شده است . برخي معتقدند فعاليت ماگماتيسم سهند و سبلان ناشي از فعاليت اين گسل است .
گسل اروميه
نام ديگر اين گسل زرينه رود است . گسل مشخصي در شمال غرب ايران با راستاي شمال غرب - جنوب شرق است كه در بخش انتهايي به تبريز ميپيوندد . پيدايش درياچة اروميه بنا به عقيدة علوي و افتخارنژاد در اثر عملكرد گسلة اروميه و تبريز است كه حوضة اروميه را يك حوضة پولا پارت ميدانند .
واحدهاي زمين ساختي و لرزه زمين ساختي ايران
بر اساس دسته بندي نوگل سادات ( 1962 ) ايران به 15 زون ساختاري تقسيم ميشود :
1) زون ساختاري تالش
2) زون ساختاري خزر- مغان
3) ايالت ساختاري كپه داغ
4) زون ساختاري بينالود
5) زون ساختاري البرز
6) زون ساختاري سبزوار
7) زون ساختاري كوير
8) زون ساختاري تبريز
9) زون ساختاري بزمان
10) زون ساختاري مثلث مركزي
11) زون ساختاري مكران
12) زون ساختاري زاگرس
13) پهنة ساختاري زاگرس مرتفع
14) نوار دگرگوني سنندج - سيرجان
15) زون ساختاري لوت و سيستان
بربريان بر اساس ويژگيهاي لرزهاي ، ايران را به 4 بخش تقسيم كرده است :
1) زون لرزه زمين ساخت زاگرس
2) زون لرزه زمين ساخت كپه داغ
3) زون لرزه زمين ساخت ايران مركزي
4) زون لرزه زمين ساخت مكران
لرزه زمين ساخت
دگر شكليهايي كه در رسوبات كواترنر صورت ميگيرد به شكل فعاليت مجدد گسلهاي پوسته ايران يا ايجاد گسلههاي جديد همراه با وقوع زمين لرزه است . از ديدگاه زمين ساخت ، يك زمينلرزه لحظهاي از يك فاز كوهزايي است . مطالعة زمينلرزهها ، ارتباط زمينلرزهها و عناصر ساختاري بر روي پوسته ، لرزه زمين ساخت گفته ميشود . از آنجائيكه رفتار سنگها در برابر دگرشكلي متفاوت است شكستگيها ممكن است بصورت شكننده و يا شكل پذير ديده شود . دگرشكلي هاي شكل پذير مربوط به بخش بالايي پوسته قارهاي است كه داراي عمقي بين 8 تا 12 كيلو متر است . براي بررسي پديدة نئوتكتونيك ارتباط بين زمينلرزهها با دگرشكليها و گسلها را مورد بررسي قرار مي دهند . مطالعات مختلفي براي دستهبندي لرزه زمين ساختي پوستة ايران صورت گرفته كه در هر يك از آنها تعدادي ويژگيهاي خاص زمين شناسي و لرزهاي بعنوان معيار قرار داده شده است . در هر يك از اين دسته بنديها پوستة ايران به تعدادي ايالت زمين ساختاري يا لرزه زمين ساختي تقسيم شده است .
در دسته بندي لرزه زمين ساختي ، بهترين دسته بندي ايران را به چهار زون ساختاري لرزهاي تقسيم كرده كه بر اساس معيارهاي :
1) ساز و كار زمين لرزهها و گسلش زمين لرزهاي
2) عمق كانوني
3) دورة بازگشت زمين لرزهها
4) دگر ريختي سطحي
به چهار زون زمين لرزه ساختي زاگرس ، كپه داغ ، ايران مركزي و مكران تقسيم شده است .
ايالت زمين لرزه ساختي زاگرس
اين ايالت شامل زاگرس چين خورده و زاگرس مرتفع است و يكي از فعالترين ايالتهاي ايران است . بطوريكه بيشترين تجمع كانونهاي زمين لرزهاي در اين ايالت ميباشد . از ويژگيهاي اين ايالت اين است كه زمين لرزهها راستالغز معكوس يا فشاري برشي هستند . همچنين داراي عمق كانوني كم تا متوسط ( 33 تا 150 كيلومتر )، دورة بازگشت آنها كوتاه و از بزرگي متوسطي برخوردارند . معمولاً زمينلرزههايي كه در زاگرس اتفاق ميافتد توأم با دگرريختي يا گسلش سطحي نيست . بخصوص زمينلرزههايي با عمق بيش از 30 كيلومتر، زمينلرزههايي هستند كه در پي سنگ رخ ميدهند . بدليل وجود لاية نمكي سري هرمز بين پي سنگ پركامبرين و رسوبات فانرئوزوئيك در زاگرس ، گسلش يا گسيختگي موجود در پيسنگ به سطح راه نيافته و در اثر برخورد به زون ناپيوسته نمكي، عملكرد دگرشكلي الاستيك نشان ميدهد . لذا تعداد زيادي كانون زمين لرزهاي وجود دارد كه فاقد دگرشكلي سطحي هستند و يا اينكه گسلش در رسوبات فانرئوزوئيك ديده نميشود، ولي گسلههايي با عمق كمتر از 30 كيلومتر با دگرريختي سطحي همراه است . وجود نمكهاي هرمز ، نمكهاي سازند دالان و گچساران موجب كاهش دگرريختي شكننده در ايالت ساختاري زاگرس ميشود .
نكتة قابل توجه آن است كه مطالعة زمينلرزههاي باستاني و دستگاهي نشان ميدهد كه كانون هيچ زمينلرزهاي در ايالت سنندج - سيرجان ديده نميشود ، در حاليكه به لحاظ آماري بيشترين تمركز زمينلرزهها در زاگرس است . بدليل آنكه دگرشكلي ورقههاي برخوردي بگونهاي است كه ورقة متحرك نسبت به ورقة ثابت آسيب پذيري بيشتري دارد و از طرفي در نتيجه برخورد ورقههاي زاگرس در سنندج- سيرجان ، رخداد دگرگوني دو رشتهاي اتفاق افتاده كه باعث شده پوسته در اين ناحيه متراكم شود . مرز اين ايالت لرزه زمين ساختي با ايران مركزي گسلة زاگرس بوده و با ايالت مكران گسلة مكران است و تمركز زمينلرزهها بروي بخش جوان زاگرس به حداكثر ميرسد .
ايالت لرزه زمين ساختي كپه داغ و زاگرس
از ويژگيهاي زمينلرزههاي اين ايالت ساز و كار برشي آن است . با توجه به اينكه گسلهاي موجود در اين ايالت يكسري گسلهاي متقاطع با روندهاي شمال غرب- جوب شرق و شمال شرق- جنوب غرب ، ساز و كار برشي چپگرد ، فشاري برشي راستگرد در اين ايالت ديده مي شود . كانون زمينلرزهها در اين ايالت ساختاري معمولاً عمقي كمتر از 30 كيلومتر دارد و تقريباً اكثر زمينلرزهها توأم با دگرريختي سطحي هستند . بزرگي زمينلرزهها معمولاً كمتر از 6 درجه در مقياس ريشتر و دوره بازگشت آنها متوسط است . در اين ايالت زمينلرزه با ساز و كار كششي كمتر ديده شده و تنها مورد آن در دشت عشق آباد تركمنستان بروي گسلة عشق آباد رخ داده است . گسلة عشق آباد بر اساس دگرريختيهاي سطحي داراي ساز و كار كششي است . معمولاً يكي از ويژگيهاي گسلهاي فعال ايران تغيير شيب از سطح به عمق است . خصوصاً در زاگرس اين وضعيت بيشتر ديده ميشود . به عبارت ديگر گسلها قاشقي يا ليستريك ديده ميشوند كه علت آن تغيير رفتار سنگها در برابر تنش نسبت به عمق است . بطوريكه هرچه به طرف عمق حركت كنيم سنگها حالت پلاستيك دارند . رفتار سنگ در برابر تنش نسبت به عمق در دو بخش قابل بررسي است . بين اعماق 8 تا 10 كيلومتري كه داراي رفتار شكننده است و بعد از اين عمق كه داراي رفتار شكل پذير مي شود . معمولاً وقتي شكنندگي وارد اين محدودة شكل پذير ميشود ، شيب كم ميشود . پراكندگي عمقي كانون زمينلرزهها ، شكل صفحة گسلي در عمق زمين را نشان مي دهد . در زون زاگرس وجود لايههاي نمكي اين مسئله را تشديد ميكند ، بطوريكه لغزش رسوبات بروي لايه نمكي باعث شكل گيري شكستگيهاي فلسي و راندگي دوپلكس (Duplex) مي گردد . به همين دليل پديدة ليستريك در ناحية زاگرس بروي لاية نمك و در كپه داغ بيشتر در پي سنگ ديده ميشود .
ايالت زمين لرزه ساختي ايران مركزي
به بخش گستردهاي از ايران كه بخشهاي مياني، شرقي، قسمتهايي از شمال و شمال غرب ايران را در بر ميگيرد ، ايران مركزي گويند . از ويژگيهاي زمين لرزههاي اين ناحيه آن است كه در دو گروه زمين لرزه قابل شناسايي است . يكسري زمينلرزهها ساز و كار فشاري دارند و روي گسلهاي معكوس ديده مي شوند. سري دوم كانونهاي زمينلرزهاي زمينلرزههاي برشي فشارياند كه بر روي گسلهاي شرقي غربي – برشي فشاري چپگرد - و بر روي گسلهاي شمالي جنوبي – فشاري برشي راستگرد – عمل ميكنند . معمولاً اين زمينلرزهها داراي بزرگي زياد و دورة بازگشت طولاني هستند . در محدودة ايران مركزي اين نوع زمينلرزهها بيشتر ديده ميشوند . عمق كانوني در اكثر زمينلرزههاي اين ايالت كم است ( كمتر از 30 كيلومتر ) . اين زمينلرزهها توأم با دگرريختي سطحي بوده و بعضاً روي اينها گسلههاي قديمي فعاليت دوباره انجام ميدهند .
ممكن است مناطقي يافت شود كه گسله هاي جديد در اثر دگرشكلي زمينلرزهاي بوجود آيند . گسلة دشت
بياض و گسلة طبس در زمينلرزههاي فردوس و طبس از جمله گسلههايي هستند كه در اثر دگرشكلي تكتونيكي در محلي كه گسلة قديمي وجود نداشته شكل گرفتهاند . به همين دليل بزرگي اين زمينلرزهها زياد بوده و دورة بازگشت آنها نسبتاً طولاني است . زمينلرزة 1369 رودبار نيز وضعيتي مشابه دارد .
در منطقه زاگرس در هر چند دقيقه لرزه نگارها يك زمين لرزه را ثبت و يك كانون عمقي تعيين مي كنند . چون آزاد شدن انرژي تدريجي است اكثر كانونهاي زمينلرزهاي بر روي گسلهايي قرار مي گيرند كه مرز بين كوه و دشت است . كمتر زمينلرزهاي را مي توان يافت كه در وسط دشت رخ داد باشد . در حاليكه در كپه داغ و در زاگرس اين مسئله صدق نميكند . به همين دليل معمولاً گسلههاي زمينلرزهاي فعال ايالت لرزه زمين ساختي ايران مركزي رسوبات كواترنر را قطع كردهاند و در عكسهاي هوايي بسادگي قابل پيگيري است .
ايالت لرزه زمين ساختي مكران
مرز شمالي اين ايالت گسلة بشاگرد است كه اين ايالت را از ايران مركزي جدا ميكند . مرز غربي نيز گسلة زندان ميباشد كه ايالت مكران را از زاگرس جدا ميكند . از ويژگي زمينلرزههاي اين ايالت ساختاري آن است كه زمينلرزهها بر روي گسلهاي شرقي غربي با ساز و كار معكوس كه در پوستة قارهاي اتفاق افتاده ، واقع شدهاند . ساز و كار اين گسله ها فشاري است كه معمولاً كم عمق نيز هستند . در برخي مناطق مكران زمينلرزههاي كمي با عمق متوسط تا عميق رخ داده است كه داراي ساز و كار كششي است . دليل اين زمينلرزههاي كششي عميق را شكستگيهايي ميدانند كه در نوك ورقة پوستة اقيانوسي فرو رونده اتفاق ميافتد . با توجه به اينكه فرو رانش مكران يك فرو رانش كم شيب است و چفت شدگي منطقه نسبتاً طولاني است لذا تعداد زياد زمينلرزههاي فشاري و كم عمق اينگونه توجيه مي شوند . بزرگي زمينلرزههاي شرقي غربي فشاري بالا است و دورة بازگشت طولاني به وضعيت ژئومورفولوژي اين ناحيه بستگي دارد . زمينلرزههاي كششي داراي عمق زياد و از نظر آماري تعدادشان كمتر است . اكثر اين زمينلرزهها كه در منطقة مكران ثبت شدهاند داراي ساز و كار فشاري است و در منطقة ساحل يا گودال اقيانوسي واقع شده است. اما زمينلرزههاي كششي در منطقة گودال قرار نگرفته و با مرز ورقة قارهاي فاصله دارد . زمينلرزههاي كششي منشاء عميق منطقة مكران بيشتر در بلوچستان پاكستان ثبت شده است . در بعضي موارد زمينلرزههاي رخ داده در منطقه گودال منجر به دريالرزه يا سونامي ميگردد كه خسارتهايي به تاْسيسات ساحلي وارد ميكند .
نهشتههاي كواترنري ايران
آبرفتهاي پهنه ايران شامل : آبرفتهاي پادگانهاي ، آبرفتهاي ساحلي و نهشتههاي درياچهاي است . آبرفتهاي رودخانهاي رسوباتي هستند كه توسط رودخانههاي دائمي و فصلي حمل شده و در مسير رودخانهها بصورت دشتهاي سيلابي در كف بستر برجا گذاشته ميشوند و بخش زيادي از رسوبات كواترنر ايران را شامل ميشود. بدليل وضعيت ژئومورفولوژي ايران و تاْثير حركتهاي زمين ساختي و بالاآمدگي ، آبرفتهاي ايران مرتباً در حال شكلگيري و دگرشكلي است . در كل سواحل جنوبي درياي خزر و سواحل شمالي خليج فارس و درياي عمان آبرفتهاي ساحلي ديده ميشود . نهشتههاي كولابي يا مردابي و همچنين نهشتههاي دلتايي از انواع آبرفتهاي ساحلي هستند . در درياچههاي خزر، اروميه، گاوخونين، بختگان، مهارلو و حوض سلطان نهشتههاي درياچهاي برجاي گذاشته شدهاند . معمولاً در درياچههاي بسته نهشتهها از نوع رسوبات دانه ريز يا تبخيري هستند .
باد رُفـتها
بخشهاي مركزي ايران با توجه به شرايط اقليمي و ژئومورفولوژي، محلهاي مناسبي براي وزش بادهاي موسمي و برجاي گذاري باد رفتها هستند . بيشتر در كوير لوت و كوير نمك ، كوير سبزوار برجا گذاشته شدهاند و تشكيل بيابانها و صحراهاي پوشيده از تپههاي شني را دادهاند . ويژگي اين تپهها همساني و يكدستي سطح آنها است .
كوه رفتها
واريزههاي ناپايدار دامنة كوهها هستند . كل پوستة ايران در حال برخاستگي است و با توجه به وضعيت اقليمي بخصوص در ايران مركزي ، اختلاف درجه حرارت روز و شب، فرسايش فيزيكي دركوهها زياد شده و مواد ناشي از فرسايش در اثر بالاآمدگي كوهها بصورت ناپايدار در آمده و بصورت تودههاي ريزشي يا لغزنده يا تودههايي كه متحمل خزش شوند به پائين حركت ميكنند .
كوه رفتها يكي از نهشتههاي شاخص كواترنري بوده كه به لحاظ ريزش و لغزش حائز اهميت هستند . وقتيكه كوه رفتها در مسير رودخانه قرار بگيرند به شكل مخروط افكنه در پاي دامنة كوه نهشته ميشوند .
نهشتههاي كراتري
نهشتههايي هستند كه در دهانههاي آتشفشانهاي فعال برجاي گذاشته ميشوند . فومرولها و خاكسترهاي آتشفشاني كه از دهانة آتشفشان خارج ميشوند در نزديكي دهانة آتشفشان با تركيب گوگردي برجاي گذاشته ميشوند . بزمان و دماوند، به مقدار كم سهند و سبلان داراي چنين نهشتههايي هستد .
نهشتههاي چشمههاي آب گرم
قسمت اعظم آنها تراورتنهايي هستند كه از كربنات و سيليسِ آمورف تشكيل شده اند . اين مواد بصورت محلول به همراه آب گرم چشمهها خارج شده و با تغيير ناگهاني فشار ، درجة حرارت مواجه ميشوند كه منجر به نهشته شدن ناگهاني بر اثر تغيير در فاز فيزيكي ميشود .
افيوليت ملانژهاي ايران
مجموعة سنگي از آهكهاي پلاژيك با ضخامت كم ، گدازههاي بالشي يا پيلولاواها، بازالتها، دايكهاي ديابازي، گابرو، سنگهاي اولترابازيك ، پريدوتيتهاي تازه و پريدوتيتهاي آلتره شده را افيوليت گويند . در اصل مجموعة كاملي از پوستة اقيانوسي در بالاي گوشته است اما از آنجائيكه جايگزيني اين مجموعه با اعمال فشاري و دگرريختي همراه است در حين جايگزيني جابجا شده و درهم ديده ميشود بطوريكه بخشي از قطعات ممكن است محو شوند و بخشي نيز مجدداً تكرار شوند . در اين صورت به آن آميزة رنگي يا افيوليت ملانژ ميگويند . در برخي كتابها مترادف Colored Mélange در نظر گرفته شده كه تفاوتهايي با آن دارد . وجه اشتراك اين دو در تكتونيزه بودن آنها است . به عبارت ديگر هر افيوليت ملانژ يك آميزة رنگي است اما هر آميزة رنگي يك افيوليت ملانژ نيست . تنها قسمتي از ايران كه ميتوان افيوليت ملانژ يافت پوستة اقيانوسي عمان است . در داخل ايران چيزي تحت عنوان افيوليت به صورت تيپيك مشاهده نمي شود و آنچه در ايران قابل مشاهده است بيشتر افيوليت ملانژ و Colored Mélangeاست كه تحت تاْثير كوهزايي آلپي و تحت نيروي همگرايي متحمل گسلشهاي راندگي و برشي شده است .
در افيوليت ملانژهاي ايران سنگهاي اولترابازيك عمدتاً دونيت و لرزوليت ، گابرو و خود گابروها در حد بين آمفيبوليت تا آنورتوزيت هستند كه معمولاً همراه رخسارههاي فيليشي ديده ميشود .
تفاوت افيوليت ملانژهاي زاگرس با ساير افيوليت ملانژهاي ايران
در شمال غربي درياچة اروميه، افيوليت ملانژهاي خوي، راديولاريت و افيوليت ملانژهاي ناحية صحنه و كنگاور در كرمانشاه و افيوليت ملانژهاي نيريز در حاشية راندگي زاگرس جايگزين شدهاند كه باقيماندة پوستة اقيانوسي نئوتتيس است . افيوليت ملانژهاي زاگرس با ساير افيوليت ملانژهاي ايران تفاوتهايي دارند كه اين تفاوتها شامل موارد زير است :
1) همراه افيوليت ملانژهاي زاگرس فيليش ديده نميشود . اما در ساير مناطق فيليش بصورت قطعات مهاجم يا در كنار آنها ديده ميشود .
2) سن رسوباتي كه بر روي افيوليت ملانژهاي زاگرس ديده ميشود ماستريشتين است در حاليكه بر روي ساير افيوليت ملانژهاي ايران سن بين ماستريشتين تا پالئوسن متغيير است .
3) اكثر سنگهاي ولكانوسديمنتري ( آذر آواري ) و پيروكلاستي از نوع آندزيتي همراه با افيوليت ملانژهاي داخل ايران ديده ميشود. درحاليكه اين سنگها همراه با افيوليت ملانژهاي زاگرس نيستند.
4) افيوليت ملانژهاي زاگرس در حين فرورانش پوستة نـئوتـتـيس به زير ايران مركزي در اثر پديدة فرارانش ) Upduction ( بر روي پوستة قارهاي جاي گرفتهاند . درحاليكه افيوليت ملانژهاي داخل ايران در اثر پديدة راندگي و شكستگي بدون اينكه فرورانش صورت بگيرد در روي پوستة قارهاي جاي گرفتهاند .
افيوليت ملانژهاي سبزوار
اين افيوليت ملانژها بصورت يك نوار باريك و در جهت شرقي - غربي در شمال سبزوار قرار گرفتهاند . در بخش مركزي اين افيوليت ملانژها با نام فرومد شناخته ميشود . تركيبات پوستة اقيانوسي كه بر روي آنها فيليشهاي پالئوسن قرار گرفته در برخي مناطق آهكهايي به سن ماستريشتين ديده ميشود كه برش خورده هستند . يك توالي ضخيمي در فيليشهاي پالئوسن در بخش جنوبي قرار دارد كه در بعضي قسمتها افيوليتها بر روي آنها رانده شدهاند . در كل اين منطقه 3 فاز ماگماتيزم كالك آلكالن تا هايآلكالن (High Alkalan) ديده ميشود . در داخل اين سنگها ذخاير كروميت وجود دارد و همچنين در اثر نفوذ ماگماتيزم ترشياري ، ذخاير رگهاي مس، سرب و روي در حاشية افيوليت ملانژها بهرهبرداري ميشود . مثل مس عباس آباد و كروميت سبزوار .
افيوليت ملانژهاي درونه
در شمال گسل درونه با روند شرقي غربي از شمال روستاي رُشته خار شروع شده و بيشترين رخنمون را در جادة تربت حيدريه و كاشمر دارد . همراه با اين افيوليت ملانژها يك توالي ضخيمي از فيليشهاي كرتاسة پائيني تا پالئوسن حاوي سنگهاي تبخيري ديده ميشود . در برخي قسمتها حتي رخسارة مولاس وجود دارد. بگونهاي كه مخلوطي از افيوليت ملانژ، فيليش، مولاس، سنگهاي قديمي پوسته و همچنين سنگهاي حاصل از ماگماتيزم ترشياري كه عبارت است از : گرانيت ، آندزيت و سينيت ديده ميشوند ؛ كه حاوي كروميت ميباشند . همچنين تالك، سرپانتين و اليوين از مجموعههاي اقتصادي كن است .
افيوليت ملانژهاي شرق ايران
قسمت عمدهاي از ايالت ساختاري سيستان را تشكيل ميدهد و با روند شمالي - جنوبي در شرق گسلة نهبندان قرار دارد . در قسمتهاي شمالي ، شاخهاي از آنها با روند شرقي- غربي يا شمال غرب - جنوب شرق وارد لوت ميشود . از ويژگي اين افيوليت ملانژها برش خوردگي شديد ميباشد كه باعث شده مجموعههاي ليستريك ( Lystric ) در آنها شكل بگيرد كه منجر به شكلگيري ابتدايي جيوه شده است . همچنين مجموعه فيليشي مربوط به كرتاسه ، پالئوسن ، ائوسن با ضخامت نسبتاً زياد ديده ميشود .
بدليل اينكه مجموعة افيوليتي شرق ايران از سنگهاي اولترابازيك عميق پوستة اقيانوسي تشكيل شده ، ذخاير كروميت ، همراه آنها وجود ندارد و بيشتر منيزيت و هونتيت ديده ميشود .
افيوليت ملانژهاي نائين - بافق
بصورت تكههايي در طول گسلة دهشير - بافق در ناحية نائين ديده ميشود .مجموعة درهم ريختهاي از سنگهاي افيوليتي همراه با رخسارههاي فيليشي و ماگماتيزم ترشياري است .
افيوليت ملانژهاي زاگرس
بهترين رخنمون آن در منطقة نيريز مورد مطالعه قرار گرفتهاند . بيشترين قسمت مربوط به واحدهاي پوستة اقيانوسي است كه متحمل تكتونيك و برش خوردگي شديد شدهاند . تفاوت اين افيوليتها در عدم وجود فليش است . ماگماتيزم ترشياري نيز در نزديكي آنها وجود ندارد . آهكهاي ماستريشتين سن جايگزيني را نشان ميدهند . حاوي كانسار كروميت است كه همراه با آهكهاي اواخر كرتاسه و ترشياري دگرگون شدهاند . بطوريكه امروزه بدليل عدم وجود ناخالصي بهترين سنگهاي ساختماني را در نيريز تشكيل ميدهند .
افيوليت ملانژهاي مكران ( باجگان - دورگان )
در شمال مكران و جنوب جازموريان است . يكي از افيوليت ملانژهايي است كه مورد بررسي دقيق قرار گرفته است . از نظر سني معادل بخشهايي قديميتر از افيوليت ملانژهاي زاگرس است. از نظر مجموعة سنگي زمين ساختي شبيه افيوليت ملانژهاي شرق ايران است . اكثر سنگهاي پوستة اقيانوسي در آن ديده ميشود كه شديداً متحمل بُرش شدهاند . اما برش خوردگي به اندازة ناحية زاگرس نيست . روند اين افيوليت ملانژها از روند اصلي گسل پيروي ميكند . افيوليتهاي باجگان - دورگان ، شرقي - غربي و به موازات گودال مكران هستند . ذخاير كروميت اين زون غني ميباشد كه از معادني در منطقة اسفندقيه و فنوج استخراج ميشوند .